قبل از هر چیز از تمام دوستان گلم بابت غیبت طولانی عذر میخوام. باید بگم تو سال جدید قراره یه سایت تحلیلی خبری بزنیم، که توش بروبچ روزنامه نگارای گیلانی هم هستن.میخواستم همینجا از همه شما عزیزان درخواست کنم بعد ازافتتاح سایت، حتماً با دریافت ایمیل یا پیغامهای ما، به این سایت سر بزنید، و اگه مطلبی هم دارید برامون بفرستید تا ازشون استفاده کنیم. همینجا از هادی، محمدرضا، امین ،حمید و حسن عزیز میخوام که مثل دوران دانشجویی که دور هم "سیمرغ" رو کار کردیم، اینبار هم دست یاری به ما بدن تا یه سایت توپ راه بندازیم.بروبچ گل میخوام یه محفل دوستانه خشگل دور هم داشته باشیم، از همین الانم دست تمام کسایی رو که به ما یا علی گفتن و نگفتن رو میبوسم.
یا علی
« کتابهای فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سلیقه ها و برداشتها در زمینه های مختلف نظامی، اقتصادی، سیاسی و عبادی. تا آنجا که حتی در مسائل اجماعی هم ممکن است قول خلاف پیدا شود، حال آیا می توان تصور نمود که چون فقها با یکدیگر اختلاف نظر داشتند، نعوذ بالله خلاف حق و خلاف دین خدا عمل کردند؟ هرگز. امروز با کمال خوشحالی به مناسبت انقلاب اسلامی حرفهای فقها و صاحب نظران به رادیو و تلویزیون و روزنامه کشیده شده است... و این مسئله روشن است که بین افراد و جناح های موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف نظر هم باشد، صرفاً سیاسی است، ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده شود، چرا که همه در اصول با هم مشترکند. آنها به اسلام و قرآن وفادارند و دلشان برای برای کشور و مردم می سوزد و هر کدام طرح و نظری دارد که به عقیده خود موجب رستگاری است. اکثریت قاطع هر دو جریان می خواهند کشورشان مستقل باشد، هر دو می خواهند ایران اسلامی از نظر اقتصادی به گونه ای رشد نماید که بازارهای جهان رو از آن خود کند، هر دو می خواهند دزدی و ارتشاء در دستگاههای دولتی و خصوصی نباشد، هر دو می خواهند اوضاع فرهنگی و علمی جهان به گونه ای باشد که دانشجویان و محققان از تمام جهان به سوی مراکز تربیتی و علمی و هنری ایران هجوم آورند، هر دو می خواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چیست؟
اختلاف بر سر این است که هر دو عقیده شان بر این است که راه خودشان باعث رسیدن به این همه است. » (صحیفه نور – جلد21 – ص 64)
این سخنان اولین رهبر انقلابه. آیا میشه این سخنان رو به اتفاقات الان ربط داد. من که هنوز ربطی پیدا نکردم.من هنوز نمی دونم چرا فرار مغزها روز به روز بیشتر میشه! من هنوز نمی دونم چرا اوضاع فرهنگی و اجتماعیمون روز به روز بدتر میشه! من هنوز نمیدونم چرا دزدی و ارتشا تو جامعه بیداد میکنه و فقط هر سال اسم 2-3 نفر درمیاد! من هنوز نمیدونم در اقتصاد، کجای جهان هستیم! من هنوز نمیدونم چرا عده ای برای اثبات مسلمان بودنشون باید در نطق پیش از دستور مجلس شهادتین بخونن و یا یکی دیگه تهدید کنه که وسط میدون تبریز افشا گری میکنه! حال این همه ندونستن ها بر سر چیست؟
یکی به من جواب بده...
امشب شب یلدا سال 1386 روزیه که خواجه حافظ شیرازی بدجوری جواب ما رو داد. امیدوارم که توی مسیری که شروع کردم بتونم موفق باشم. اینم فال شب یلدا من:
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را زمنع عشق مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
هههههههههههی امروز روز غریبیه بازم مثله هر سال ۱۶ آذر یه روزیه سردتر از هر روز سرد پاییزیه دیگه. روزی که خیلی ها خیلی چیزا رو فراموش میکنن و خیلی ها هم سعی میکنن که فراموش کنن. یادم میاد پارسال روز دانشجو تو آمل که بودم دقیقاْ روزی بود که آقای احمدی نژاد به شهر آمل اومده بود. اما با وجود دعوت رسمی مقامات دانشگاه از ایشون نه تنها نیومد بلکه یه پیام خشک و خالی هم نفرستاد!!! البته هیچکس منتظر پیام ایشون نبود اما خب فرستادن یه نماینده و یا مسئول در روز دانشجو به یه دانشگاه نسبتاْ بزرگ میتونست دستای سرد دانشجوها رو هر چند کوتاه گرم کنه. دلت گرم باشه عزیز. امیدوار باش به آینده ای که نا امیدی سراسر آن را فرا گرفته شاید کسی دستهایت را بفشارد و با تمام وجودم فریاد می زنم
«روز دانشجو مبارک» ![]()
چون من هستم
امروز میخوام دوتا داستان(داستان که نه اتفاق جالب!) رو براتون بنویسم:
یکیش مربوط میشه به رفیق شفیق چندین سالم، آقا مهدی بازگانی (اون بازرگان نه این بازرگان...). جونم براتون بگه، حاجیه قصه ی ما امروز برای درس تربیت بدنیش در دانشگاه آزاد رشت لخت شد تا یکم ورزش کنه. اما وقتی که رسید دید،اااای دل غافل! جا تره و بچه نیست، ببخشید شلوارش نیست! اونم چه شلواری. واسه همین مجبور شد کلاسهای بعدیشو بپیچونه و با یک دستگاه آژانس از رشت با پیراهن و گرمکن ورزشی بیاد خونه... ببینید چه جوری بچه مردمو لخت میفرستن خونه؟! اما از شوخی گذشته باید ریشه یابی کرد دید که این مشکلات از کجا آب میخوره. نمیدونم شایدم یه بدبخت بیچاره ای محتاج پنج شش هزار تومن پول بود تا بابت شهریه دانشگاه آزادش، بزاره رو چارصد پونصد هزار تومن دیگش...
اما داستان بعدی که براتون میخوام بگم تو یه فاز دیگست:
دیروز پریروز مغازه یکی از بچه ها ، گرم صحبت بودیم که یهو دوستم، من و متوجه یه چیزی کرد. یه پیرمرد، با لباس کهنه نشسته بود کنار مغازه و یه تیکه نون خشک رو به دندون می کشید. حتی یه کاسه آب هم نداشت. بیچاره هر یه گاز به نون که میزد بعد از دو سه دقیقه جویدن، با زحمت قورتش می داد. اما جالب اینجا بود که بعد از هر لقمه ای که میخورد، به آسمون نگاه می کرد و یه چیزی زمزمه میکرد و دوباره لقمه بعدی... یه کم که دقت کردیم دیدیم که انگاری داره دعا میکنه... آره... خدایا شکرت... خدایا شکرت... پایه شدیم که بریم بیرون و ازش چندتا سوال کنیم و اگه خواست یه غذایی براش فراهم کنیم. وقتی رفتیم کنارش دیدیم که بازم در حال شکر خداست. ازش پرسیدم:
چیکار میکنی حاجی؟
- گفت: نون میخورم! نون خشک.
بعدش سرش رو به آسمون کرد و گفت:
- میخوام ببینم خجالت میکشه یا نه!
من که کلی خجالت کشیدم اونو نمیدونم!
نمیدونم چرا وقتی این داستانو خوندم تصمیم گرفتم بزارم تو وبلاگ! این یه استان واقعیه که شاید بشه اونو به مشکلات زیادی که تو زندگی باهاشون برخورد میکنیم (مخصوصاْ تو زندگی مشترک) تعمیمش بدیم. این داستانو حتماْ بخونین:
وقتى پاى عشق به میان مى آید، وقتى بنا بر این گذاشته مى شود كه خوبى را با خوبى جواب داد، وقتى قرار مى شود كه وفادارى حرف اول را بزند، آن وقت است كه بناى زندگى براساس همان پیمانى كه سر سفره عقد گذاشته مى شود، پایه گذارى مى شود. آن وقت است كه عشق هاى پاك روزهاى اول آشنایى و وفادارى از یاد نمى رود و براى همیشه در آسمان زندگى مى درخشد. آن وقت است كه سربالایى هاى زندگى سخت و طاقت فرسا به نظر نمى آید.
آمنه شیخ زنى است روستایى كه ...
ادامه مطلب
اولاً : قالب جدید وبلاگم باحاله؟!
ثانیاً : از تمام بچه هایی که توی پست قبلی، کامنت گذاشتن ممنونم (مخصوصاً داش مهدی و محمدرضا عزیز)
ثالثاً : از کامنتها این نتایج رو بدست آوردم:
آدم مختار به اون معنای مطلقش نیست و در خیلی موارد مجبوره!- "لا جبر و لا اختیار بل امر بین امرین" : نه جبر و نه اختیار بلکه چیزی بین این دو
- اما این جبر در منطق و فلسفه، معانی خاصی داره، در اسلام این جبر از ممکن الوجود ما (انسانها) و واجب الوجود بودن خدا و اینکه ما به ذات خداوند استواریم و قائم به ذات خود نیستیم، سرچشمه میگیره. و ما اگه این جاییم به خاطر اینه که نمی تونستیم این جا نباشیم. واین توانستن با توانستن رفتن به کافی شاپ از زمین تا زیر زمین فرق داره!
- ما می تونیم توی این دنیا هر کاری بکنیم، اما خدایی که بی نهایته مهرش هم به ما بی نهایته. وما هر گلی زدیم به سر خودمون زدیم! می تونیم مثلا پاره آجر هم به سرمون بزنیم!!
- ختم کلام: واقعاً این دنیا، بر روی یک منطق و برهان خاصی بنا شده، که میشه یجای اینکه از این دنیا راحت و بدون توجه بریم، اینجا باشیم و خیلی چیزا رو پیدا کنیم.
رابعاً : هنوز مونده داش سجاد، بچرخ تا بچرخیم ...
یه ورزی یه روزگاری من نبودم. اما اون بود میگن همیشه هست. من نیست بودم امام اون هست بود و همیشه هست. آره خدا با توام! چی از جون من میخوای؟ همه میگن کریمی رحیمی کی گفته!؟ همش حرفه. میگن تو ما رو آفریدی برای اینکه بهمون حال بدی اما چرا میخوای مارو تو اون دنیا (البته اگه باشه) مجازات کنی.
اصلاْ چرا ما رو آفریدی؟ مگه من بهت گفتم که منو به دنیا بیاری تا منو مجبور کنی که این کارو بکنم یا اونکارو نکنم؟ آدم موقعی که میخواد توی یه مکان خاص قرار بگیره مثلاْ میخواد بره کافی شاپ مجبوره که قوانین اون کافی شاپ رو اجرا کنه و اگر نکنه اشتباه کرده و حقشه بهمون نسبت مجازات باشه. آدم موقعی که میخواد تو یه کافی شاپ بره اگه با قوانین اونجا حال نکرد میتونه از اونجا بره بیرون یا اصلاْ نره. حالا رو چه حسابی مارو آوردی توی این آشغالدونی بعدشم ما رو مجبور میکنی که یه سری کارها رو بکنیم و یه سری از کارها رو نه. تازه مجازاتهایی هم در نظر گرفتی؟ بعدشم میگی آدم مختاره ! کی گفته؟ آدم مجبوره خودشو توی این فرمت زندگی جا بده و اختیارش در حد اختیار یه گاو توی طویله است که میتونه انتخاب کنه که از کدوم آخور علف بخوره یا رو کدوم گاو ماده بپره! اما صاحبش مشخص میکنه کی باید بمیره!!!
من هنوز توی اینکه ما مخلوق مختاریم یا بازیچه دست خداوند موندم؟
یکی به من جواب بده
ایام فاطمیه گذشت، و ما باز فاطمه را در پستوی در دیدیم و گریه ها و ناله های زنی را شنیدیم که در سوگ پدرش مدینه را به گریه وادار می کرد. ولی فاطمیه امسال برای من طوری دیگر بود، چرا که وصیت مرموز فاطمه را بیشتر شناختم.
اینکه اصرا داشت در بین مسلمانان در حالیکه فقط 75 روز از مرگ پدرش (رسول خدا) می گذرد مخفیانه و شبانه به خاک سپرده شود، و اجازه هرگونه گریه و زاری را در مرگش از مسببین آن میگیرد. تا ثابت کند آنانکه در مرگ بزرگان خوب گریه می کنند لزوماً مورد تایید بزرگان نیستند، و به همه فهماند آنانکه حق علی را از او گرفتند با گریه در فراق فاطمه تبرئه نخواهند شد و با شهادتش، شلاقی جاودانه بر پیکره نفاق و دورویی نشاند و به آنانکه حقیقت را فدای مصلحت می کنند فهماند، که نه می فهمند حقیقت چیست و نه مصلحت را میشناسند.
(پس از شهادت فاطمه تمام مدینه به خصوص ظالمان سقیفه خود را آماده عزاداری باشکوهی برای فاطمه کرده بودند تا ظلمشان را در پشت این عزاداری پنهان کنند ولی این بانوی بزرگ اسلام پرده نفاق را درید و مظلومیت و حقانیت اهل بیت را از پشت این پرده به همه مسمانان نشان داد)
*********************************************
سالروز شهادت معلم شهید مجاهد انقلابی
دکتر علی شریعتی
را به همه شما دوستان عزبز تسلیه عرض میکنم.
باشد که در راه آن روشنفکر اسلام شناس گام برداریم
*********************************************
چندين سال پيش، دختري نابينا زندگي مي كرد كه به خاطر نابينا بودن از خويش متنفر بود. او از همه نفرت داشت الا نامزدش.
روزي به پسر گفت كه اگر روزي بتواند دنيا را ببيند، آن روز روز ازدواجشان خواهد بود. تا اينكه سرانجام شانس به او روي آورد و شخصي حاضر شد تا يك جفت چشم به دختر اهدا كند. آنگاه بود كه توانست همه چيز، از جمله نامزدش را ببيند.
پسر شادمانه از دختر پرسيد: آيا زمان ازدواج ما فرا رسيده؟ دختر وقتي كه ديد پسر نابيناست، شوكه شد! بنابراين در پاسخ گفت: "متاسفم، نمي تونم باهات ازدواج كنم، آخه تو نابينايي."
"پسر در حالي كه به پهناي صورتش اشك مي ريخت، سرش را پايين انداخت و از كنار تخت دختر دور شد. بعد رو به سوي دختر كرد و گفت:
![]()
![]()
" ازت خواهش مي كنم مراقب چشمان من باشي.![]()
![]()
![]()
بازم ميخوام از اين طرح بگم. چندروي ميشه كه از شروع اجراي اين طرح گذشته اما هيچ خبري نيست. من توي شهري كه دارم تحصيل ميكنم هيچ تفاوتي رو در پوشش افراد حس نكردم. فقط از گوشه و كنار خبر برخوردهاي نامناسب نيروهاي انتظامي به گوشم ميرسه. همين ديروز تو كلاس موسيقي يكي از بچه هاي دانشگاه ريختن و با دخترهايي كه اونجا نشسته بودند برخورد كردند. واقعاَ نميدونم توي قرن 21 اسم اين برخوردها رو چي بايد گذاشت.
از دوستاي عزيزم مهدي و حسين هم تشكر ميكنم و از بچه ها ميخوام با اين دو طلبه عزيز ارتباط داشته باشن. اينو هم بگم من اصلاَ اين برخوردها رو از دين يا اسلان نميدونم و همه مقصر همه اينها رو مسئولين امر مي دونم. اما اگه فقط توي خيابونا به جاي اين برخوردهاي تند و به دور از فرهنگ كتاب مسئله حجاب استاد مطهري رو به پخش ميكردن خيلي بيشتر موثر بود. من به اين امر ايمان دارم كه فقط با گفتگو - حرف زدن و راهنمايي ميشه با اين موعضل مبارزه كرد و خوشبختانه دين ما هم اينو ميگه (معجزه پيامبر ما قرآنه و نه عصاي موسي و نه دم روح بخش عيسي و... ما قرآن را داريم يك كتاب كه نازل شده تا با حرف زدن انسانها را راهنمايي كنه)
راستی هفته معلم بر تمام معلمان کشور مبارکباد![]()
(از جمله بابای خودم)
واقعاً من موندم این دولت کریمه با این همه استعداد در طرحهای نوین مبارزه با بحران های اجنماعی٬ سی یا سی و ... چرا اینقدر عقب موندست!؟ بابا طرح ظربتی مبارزه با بدحجابی دیگه جه صیغه ایه؟ احمق ها اینم شد حرف؟ یادم میاد موقعی که خاتمی طرح ضربتی اشتغال رو پیشنهاد کرد همه آقایون مسخرش کردند اما حالا خودشون... واقعاً اینا از این همه طرح های ضربتی که با یک ضربه محکم به سنگ میخوره عبرت نگرفتن؟ من خودم به شخصه در صورت موفق شدن این طرح حتی تا این حد که فقط یه خانوم با شخصیت رو به این فکر بندازه که به حجابش تنها فکر کنه دربست نوکر این دولت هستم.
ای کاش در کنار این همه بگیر و ببندها یه برنامه فرهنگی یا یه نشست با حضور دانشجوها توی همه دانشگاهها برگذار میشد تا هم آقایون بدونن ریشه بدحجابی کجاست و هم دانشجوها بتونن حرفی برای گفتن داشته باشن؟
منم منتظرم تا گیردادنا تموم شه بریم بیرون یه دوری بزنیم.![]()
![]()
هر وقت در کوچه ای تنگ و تاریک تنها قدم زدی٬ بدان که کسی به تو می اندیشد.
چون من همیشه
به کسیکه در کوچه ای تنگ و تاریک تنها قدم می زند فکر می کنم
دلم برات تنگ شده٬ خیلی خیلی خیلی... پاپیون تا
دیروز جاتون خالی ۲ تا فیلم دیدم.۳۰۰ و اخراجی ها. والا ۳۰۰ رو خواستم بدون هیچگونه تعصب نگاه کنم و کاملاْ بیطرف باشم. اما نشد!
این فیلم سراسر فکاهه بود. و دقیقاْ مثل یه داستان کارتونی تو مایه های "سفرهای میتی کومان" بودو چون به زور می بایبست قهرمانهای داستان زنده میموندن. به هر قیمتی که شده می بایست تمام دشمناشونو می کشتن. تا آخرین نفر. بهتره که همتون این فیلم و ببینید(البته اگر خوابتون نبره) زیاد نگرانم نباشید چون کارگردان فکر اینجاشم کرده. و دقیقاْ در لحظه ای که قراره پلکاتون رو هم بیفته چند تا صحنه سه ایک سی (اینجوری نوشتم تا وبلاگم فیلتر نشه
) نشون میده تا بتونین فیلم و تا آخر ببینین. خلاصه فیلمی که قرار بود تاریخی باشه٬ با فشار منتقدین و غلط کردم نامه کمپانی "برادران وارنر" به یه فیلم با برداشت آزاد تبدیل شد...
و اما اخراجی ها. بالاخره اون جمله مسعود ده نمکی رو فهمیدم که گفت: "با اخراجی ها٬ یه سیلی به متحجرها زدم و یه سیلی به اصلاح طلبا" . وقتی اول فیلم نوشت "شخصیت های این فیلم واقعی هستند." فهمیدم منظور ده نمکی اینبوده که واقعاْ افرادی مثله اخراجی ها تو جنگ بودن. و شایدم اخراجی هایی که نمیتونست شخصیتشون رو تو این فیلم بیاره. اون موقع کسایی که جنگ می رفتن همشون چیز داشتن٬ شما چی میگید...؟ آهان "جیگر"
و سیلی اصلاح طلبا رو که خودشون به خودشون زدن (مثله همیشه). با جوایز ارزنده جشنواره فجر! اخراجی ها در جشنواره فجر در حاشیه هم نبود.
بالاخره چیزی که هست اینه که هالیوود ۳۰۰ میسازه و ما هنوز در اول وصف تو مانده ایم
